|

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی...
خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...
خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی یه خاطرش زنده ای...
خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی که دوست نداره...
خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمی خوامت...!
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری...
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه روز زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...
چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری...
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار با تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی :
! گل من باغچه نو مبارک! |